قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2482

تاريخ الفي ( فارسى )

عزيمت به جانب كربلا منعطف داشته شرف زيارت امام حسين ، عليه السّلام ، را نيز دريافت . در اين يورش ، ما بين كربلا و نجف آن مقدار شكار كشته شد كه از شاخهاى آهوان منارى برآوردند . و چون از زيارت كربلا و نجف فراغ حاصل نمود باز به جانب بغداد مراجعت نموده به ملاقات خليفه ، المقتدى بامر اللّه ، شتافت و خواست كه دست خليفه را ببوسد ، امّا رخصت نيافت . بنابراين ، سلطان طلب انگشترين خليفه نمود و خليفه خاتم خود بيرون آورده به او داد و سلطان به تقبيل خاتم مبادرت نمود . بعد از آن ، خلعت خليفه را پوشيده به جانب دار الاماره مراجعت نمود و نظام الملك در ملازمت خليفه آن مقدار توقّف فرمود كه جميع امراى سلطان يك‌به‌يك به عزّ ملاقات خليفه رسيدند ، و خواجه زبان به تعريف هر يك از ايشان گشوده مىگفت كه : اين پيش سلطان چه مرتبه و چند سوار دارد و علوفهء او چه مبلغ است . و خليفه جميع بلاد اسلام را به سلطان تفويض فرمود « 1 » و خواجه را نيز خلعت فاخر داد . و چون خواجه نظام الملك از مجلس خليفه [ 293 ب ] بيرون آمد ، به مدرسهء نظاميهء بغداد ، كه از مستحدثات او بود و تا آن زمان نديده بود ، رفت و كتبخانه‌اى كه بر آن مدرسه وقف فرموده بود به نظر درآورد و جزوى از حديث قرائت نمود و سلطان ملكشاه در بغداد رحل اقامت انداخت تا آنكه سال چهار صد و هفتادم از رحلت خير البشر ، عليه و آله التّحيّة من الملك الأكبر ، درآمد .

--> ( 1 ) . طرد و محروميّت خلفاى عباسى از امور دنيوى در عراق در پادشاهى ملكشاه نيز ادامه يافت ، و در ديدار اوّل سلطان از بغداد در همين سال ( 479 ه . ق ) خليفه اين مقام و قدرت دنيوى را به وى اعطا كرد و شش سال بعد ، يعنى سال چهار صد و هشتاد و پنج ، كه سلطان مجدّدا از بغداد ديدار مىكند ، فارغ از هرگونه منع و قيدى تصميم مىگيرد كه خليفه را از تختگاه ديرينش بيرون كند ، حتّى با وى اتمام حجّت مىكند كه : تو بايد از بغداد چشم بپوشى و به هر سرزمينى كه خود گزينى به روى .